تبليغاتX
نفس عمیق - آقای رئیس جمهور گوشتان با من است؟




















نفس عمیق

. . . فریادی شو تا باران

 

                                                                                                                      ۳۰

این نامه را در جواب به دعوت سعید عزیز نوشتم. 

از دوستانم می خواهم که چنین نامه ای را بنویسند . در آینده ای نزدیک آرشیوی از خواسته هایمان خواهیم داشت و میزان محقق شدنشان را خواهیم سنجید.

حیران ، دفتر نقاشی ، قاصدک از طرف من به این بازی دعوت می شوند تا اگر دلشان خواست، بنویسند.

 

*******************************

سلام آقای رئیس جمهور !

این نامه را برای زمانی می نویسم که این سی روز پر اضطراب و پر التهاب هم تمام شده و مشخص شده است که شما برای یک دوره ی چهار ساله رئیس دولت کشورمان شده اید. کشوری که سختی زیاد کشیده است و با ناملایمات زیادی روبرو ست. برای ایرانی که وقتی به آینده اش فکر می کنم در غبار می بینمش. چه می گویم؟! خودتان بهتر از من می دانید. کشوری که در راه  آزادی خواهی بیش از صدسال است که هزینه می پردازد و در این میان گاهی طعم آزادی نسبی را چشیده است. کشوری که مصدق دارد، خاتمی را تجربه کرده است، مستبدانش را نمی نویسم چون خودتان بهتر از من می شناسیدشان. گذشته را نباید فراموش کرد اما به افق روشنی باید چشم دوخت تا شاید . . .

آقای رئیس جمهور ! من تمام سهمم از دموکراسی را که یک رای بیشتر نبود به این نظام دادم. می نویسم نظام چون مشخص نیست که شما کاندیدایی باشید که انتخابش کرده ام. در قبال تمام حقم، رایم، می خواهم با شما حرف بزنم و خواسته هایم را برایتان بگویم و به پشتوانه ی همان یک رای ، از شما می خواهم که حرف های مرا بشنوید.

چیزی دارد خفه ام می کند. انگار با تمام حجمش روی گلویم نشسته است  و نفس کشیدنم را سخت می کند. از دوستانم می نویسم. از دانشجویانی که به جرم خواسته هایشان و عقایدشان شکنجه می شوند، زندان می روند و سختی می کشند. از حق تحصیل محروم می شوند، تعلیق می شوند.فکر می کنم شما هم با این حرف من موافق باشید که کار دانشجو نقد کردن است و اصلا دانشجو به همین ها زنده است. همه ی رئیس جمهور های گذشته این حرف را زده اند ولی من از شما تنها حرف نمی خواهم. من عمل می خواهم . از شمایی که می گویید آزادی بیان انتظار ندارم که روال مانند گذشته باشد. دوست ندارم شعارمان این باشد که اوین دانشگاه شده است و دانشگاه ، دیگر دانشگاه نیست.دانشجو تکیه گاهی ندارد و تنها سرمایه اش جانش است که مجبور است از آن بپردازد. من از شما می خواهم که این روند را ادامه ندهید اگرچه مخالف با خواسته ی قدرت مردان جامعه مان باشد. به ما نگاه کنید. مانند پدری که به دختر و پسرش می نگرد. آیا حاضرید فرزند خودتان چنین هزینه های گزافی را بپردازد به جرم ابراز عقیده اش؟

مردم کشور من به رغم تمام نا آگاه بودنشان و به رغم فراموش کار بودنشان فرق ها را خوب می فهمند. به همین خاطر است که مصدق در یادها می ماند، از خاتمی به عنوان بزرگ مرد یاد می کنند. اما دیکتاتورها . . .  هیچ کس یادی از آنها نمی کند. آنها ماندگار نمی شوند که  سرزمین با کفر بر جای می ماند اما با ظلم نه ! خواسته ام این است که این مردم را هرگز فراموش نکنید، خودشان را، خواسته هایشان را و انتظاراتشان را از شما. انسان ها شعور دارند. آقای رییس جمهور این پسندیده نیست که به جای آنها تصمیم گرفته شود  که چه ببینند و چه بخوانند و چه بشنوند. این شیوه ی دیکتاتورها ست. این روش حکومت های فاشیستی ست که همه یک سلیقه داشته باشند. به مردم حق بدهید که خودشان انتخاب کنند  و خودشان تصمیم بگیرند که خوب تر چیست و نادرست چیست.نگذارید دلمان بسوزد از کتاب هایی که می شد خواند و نتوانستیم یعنی نگذاشتند. می شد روزنامه ای باشد برای خواندن و نیست. شما می توانید. شما به پشتوانه ی همین یک رای ها می توانید اگر بخواهید و خواسته تان ، خواسته ی همه ی ملت باشد نه عده ی محدودی که از قضا جایگاهی بین مردم ندارند.

آقای رئیس جمهور ! حق زیستن ،حقی ست که خدا به انسان داده است و حق گرفتنش را هم در دستان خودش گرفته. چطور می شود انسانی را به حکم عقیده اش کافر و ملحد دانست و حق زنده گی را از او گرفت. حق زنده گی را می گویم نه نفس کشیدن صرف. واضح تر می گویم این گزینش های دینی  برخلاف همان اسلامی است که حرفش را می زنید. اسلامی که علی بر می آشوبد وقتی ماجرای خلخال و آن زن یهودی را می شنود. حالا به جرم  اینکه کسی مذهبی جز  اسلام دارد باید طرد شود؟ یک اقلیت قومی باید زندان برود؟ این را چه کسی گفته است؟ کدام دین؟ کدام مذهب اجازه می دهد غیر معتقدانش توهین بشنوند، استهزاء شوند و بی حرمت گردند؟

این روزها به جرم همین حرف ها که گفتم کسانی را می بینم که بی کار شده اند. یا اصلا کاری برایشان تعریف نمی شود. فشارهای زنده گی را چطور باید سپری کرد و شکم وابستگان را چگونه سیر؟ باید مانند آن جانباز خودسوزی کرد و بعد متهم شد به معتاد بودن؟ عده ی زیادی از دانش آموختگان ما این روزها بی کارند .من از شما می خواهم که فکری کنید و زنده گی را به ما بازگردانید. این روزها وضعیت معیشتی خوب نیست. ما قشر متوسط فقیر شده ایم. مایی که یک روز به دنبال توسعه ی سیاسی و آزادی های مدنی بودیم حالا به معیشتمان فکر می کنیم و به نان شب مان. از مردمی که دغدغه ی نان شب دارند نمی توان انتظار داشت که به آزادی هم فکر کنند. فکری کنید .

آقای رئیس جمهور ! از نقدها نهراسید. به مخالفانتان به چشم دشمن نگاه نکنید و بدانید که همین نقدها و مخالفت ها ضامن پویایی و زنده بودن جامعه ست. باور کنید منتقدان شما دست نشانده ی بیگانگان نیستند و از آنها پول نمی گیرند. از بین همین مردمند و ایران را آباد و آزاد می خواهند نه ویرانه ای که فقط استقلالش را فریاد می زند. اگر همه را مخالف بدانید و برای حرف هایشان تره هم خرد نکنید که دیگر جمهوری معنی ندارد. نام نظام را بگذارید سلطنتی یا چه می دانم دیکتاتوری و خیال ما و خودتان را راحت کنید. می دانم که خواسته ی شما این نیست. پس به مخالف هایتان میدان دهید تا شما را نقد کنند اگر چه سخت باشد. ولی مطمئن باشید نتیجه ای که می گیرد خوب خواهد بود. مردمی که احساس کنند حرفشان شنیده می شود حس موثر بودن می کنند و این همان چیزی ست که شما می خواهید.

می دانم بیشتر از زمانم حرف زدم.آخرین حرفم را می زنم و می روم. آقای رییس جمهور انسان را رعایت کنید، زن و مردش فرقی نمی کند. انسان را رعایت کنید.

امیدوارم به وعده هایتان وفادار بمانید و بخواهید که به قول هایتان جامه ی عمل بپوشانید. آقای رئیس جمهور فراموش نکنید که ما و رای مان -چه به شما بوده و چه به کس دیگر- پشت شما ایستاده ایم .

آقای رئیس جمهور ما را فراموش نکنید.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 2:46 توسط باران| |


Design By : Night Skin