تبليغاتX
نفس عمیق - این روزهای دلهره و امید




















نفس عمیق

. . . فریادی شو تا باران


این روزها . . .

می خواهم بنویسم. بنویسم که چقدر دلتنگم. از بغضی که گلویم را فشار می دهد و از آن انگشت لعنتی که روی گلویم نشسته و به اندازه ی تمام جهان سنگین است. از پک های عمیق به سیگارم تا کمی دردهایم را فرونشاند تا قلبم کمی تاب بیاورد این روزها را و این اتفاقات را. از این روزها که نگاهم خیره شده به عکس هایی که می بینم و فیلم هایی که ضجه شان می زنم. از اشک هایی که گاه و بی گاه صورتم را خیس می کند . از دختر مغروری که لرزیدن صدایش را خیلی ها شنیده اند این روزها . می خواهم بگویم از آتشفشانی که در سینه ام جاری ست و دارد تک تک سلول هایم را می ترکاند. از اینک آنقدر از وحشی صفتی ها بهت زده بودم که توان نداشتم چیزی بنویسم. از همان عصر انتخابات که بابک زمانیان آمد و گفت: "بچه ها بدبخت شدیم!" از فردای انتخابات که خبر رسید پلاکارد در دست دارند که " اصلاحات سقط شد". از این روزهای بعد از انتخابات که کم نشنیدیم و کم محکوم نشدیم . از اینکه دزد و کثافت و همجنس بازمان نامیدند. از وقاحتی که انتظارش را نداشتم - خطبه های نماز جمعه را می گویم-. از سمیرایی که داغدار شده این روزها و جسد عزیزش را هم تحویل نمی دهند. از دختری که گلوله ای قلبش را شکافت و از برادری که جلوی چشمانم نقش بر زمین شد و دیگر پاهایش نمی رفت، روی دست مردم بود که حرکت می کرد و با سکوتش و با جسم بی جانش فریاد می زد آزادی را . از دوستانی که این روزها همه با هم مهربان شده ایم و یار و غمخوار . از مردمی که همه با هم رفیق شده اند. که کمکت می کنند . که امیدت می دهند . که می پرسند" ناامید که نیستی رفیق؟" نمی گذاریم که ناامیدی در جانمان رخنه کند که ما هیچ نداریم به جز یکدیگر و اگر خودمان هم نباشیم دیگر چیزی نخواهیم داشت.

" ما تنها نیستیم "

یادتان هست؟ این شعار ما بود در وبلاگ "قدی بر فراز دیوارهای شهر" . هنوز هم می گویم ما تنها نیستیم و تا با هم هستیم امیدمان را از دست نمی دهیم و قدم در راهی می گذاریم که شاید بی برگشت باشد ، شاید بی فرجام باشد اما هدف بزرگی داریم که در راهش چه باک از جان.

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 16:31 توسط باران| |


Design By : Night Skin